زلف یار
شرابم ده که غمگینم نصیبم ده که مسکینم
همیشه در رخت جـانـا لب سرخ تو بـر چیـنم
به زلفت من پـریشانم ز چشمانت جـفـا بـینم
دو ابروی کمان داری اسـیـر آن دو ابـرویم
تو سروی و سرامانی خـراب آن سـرا مـانم
فراق ازدرد ننالدهی نه عاشق بی حیا بیـنم
تصنیفی از فراق
+ نوشته شده در بیست و ششم اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۸:۲۷ ب.ظ توسط وحيد قرالی
|